|
عاشقانه |
|
|
از مرز خوابم می گذشتم،
سایه تاریك یك نیلوفر
روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود.
كدامین باد بی پروا
دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟
***
در پس درهای شیشه ای رؤیاها
در مرداب بی ته آیینه ها،
هر جا كه من گوشه ای از خودم را مرده بودم
یك نیلوفر روییده بود.
گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت
و من در صدای شكفتن او
لحظه لحظه خودم را می مردم.
***
بام ایوان فرو می ریزد
و ساقه نیلوفر برگرد همه ستون ها می پیچد.
كدامین باد بی پروا
دانه نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟
***
+ نگاشته شده در بیست و سوم شهریور 1390ساعت 19:58 به قلم BIG BANG |
مرا عمري به دنبالت كشاندي سر انجامم به خاكستر نشاندي
ربودي دفتر دل را وافسوس كه سطري هم از اين دفتر نخواندي
گفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشكي هم فشاندي
گذشت از من ولي آخر تگفتي كه بعد از من به اميد كه ماندي
+ نگاشته شده در دوم مهر 1389ساعت 13:28 به قلم BIG BANG |
به سکوت سرد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی
به هوای روی ماهت همه شب بهانه دارد دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است که اگر باز ستانند دو چندان گردد از پریدنهای رنگ و از طپیدنهای دل عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می شود " صائب تبریزی"
و دل خسته ی من میترسد که تو پژمرده شوی
که تو مرا به فراموشی شبها سپری
که مبادا به دلم رنگ سیاهی بزنی
و به شبهای امیدم تو تباهی بزنی
دل من ترانه دارد غم عاشقانه دارد![]()
+ نگاشته شده در بیست و نهم تیر 1389ساعت 2:17 به قلم BIG BANG |
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟
با اينكه دلم ميخواست با تمام وجودم
داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم به خاطر هيچكس
پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟
با اينكه دلم فرياد ميزد به خاطر تو
با يك بغض غمگين
گفتم به خاطر هيچ چيز
ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حاليكه اشك در چشمانش جمع شده بود
گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ،زنده است
+ نگاشته شده در هشتم خرداد 1389ساعت 2:13 به قلم BIG BANG |
میدونی بدترین درد دنیا چیه؟
اینکه نتونی اون درد رو به کسی بگی

+ نگاشته شده در ششم اسفند 1388ساعت 10:46 به قلم BIG BANG |